حسن حسن زاده آملى

53

هزار و يك كلمه (فارسى)

مجد الدوله مشغول شدم ، و به وعظ و اندرز و مذاكرات اخلاقى و تربيت خلق مقامى بس منيع اتخاذ كردم ، و هم در صبحها به مدرس افاده حاج شيخ عبد النبى نورى كه جامعى بود در معقول و منقول و كان قدوة من أدركته فيهما « 1 » حاضر مىشدم . تا در سنين هزار و سيصد و چهل هجرى ( 1340 ه ) مرا شوق به مسافرت عتبات عرشى درجات به خاطر افتاد ، در طلب آن برآمدم با وجود تهى دستى و قرض وافر و كثرت عيالات ، متوجه حضرت مولى الموالى به أيسر وجه كار سفرم ساخته آمد . و به علاوه از حسد حاسدين هم به جهت رفتن به مسجد مجد الدوله ملول بودم ، و هم از اين شغل خطير در انديشه بودم ، تا بالأخره با تحصيل اجازه اجتهاد از مرحوم حاج شيخ عبد النبى نورى پس از تفويض مسجد به يك سيد جليلى از دوستانم در روز شنبه سيّم ماه شعبان سنه هزار و سيصد و چهل ( 1340 ه ) با عائله خود به سمت عتبات حركت كردم ، و روز غره ماه رمضان المبارك سنه هزار و سيصد و چهل ( 1340 ه ) به نجف اشرف مشرف و در خانه‌اى جنب مقبره مرحوم شيخ خضر شلال ، منزل كردم ؛ و در ماه مبارك با رؤساى آن بلد شريف و نوع اهل علم آن مأنوس شدم . اگرچه هنگام حركتم از طهران شقاق مشروطه و مستبدّى در بين اهل طهران كهنه شده بود ، بلكه مىتوان گفت به كلى مضمحلّ بود ، و نوع اهل علم را از اين راه خلافى نبود ، بلكه همه با هم مىزيستند ، لكن بقاياى اين شقاق در روش سكنه نجف اشرف ميلى قابل و منزلى با قرار داشت ، و من بنده به اين جهت در كشمكش بودم و هم مورد عنايت بعضى از رؤساء به جهت انتساب به پدر بسته نمىشدم به اين جهت طريق سلامت اتخاذ كردم و خود را از مدانست با هر دو حوزه كنار كشيدم . و مجلس افاده آقاى آقا ضياء الدين عراقى را براى خود اختيار كردم تا در آن مدرس محترم يك دوره اصول من البدايه الى النهايه ديدم ، و اشطارى از فقه را برخوردم و آنچه شنيدم بنوشتم و آنچه نوشتم مذاكره كردم و به تحقيق اندر شدم .

--> ( 1 ) - به شمّه‌اى از مقام علمى آن جناب در پاورقى صفحه 43 - 44 همين كتاب اشارتى شده است .